اما چند نکته در مورد مقاله ایشان و رویکردشان به بررسی قرآن:
١. کلمه ” تجربه وحیانی” که شخصی باشد و غیر قابل دسترس، هم مبهم است هم سند تاریخی ندارد. این تجربه چیست و چطوری بوده. باید به این تجربه شخصی مومن باشی تا قبولش کنی بخصوص اگر معتقدی آن تجربه خود قرآن نیست. چطور می شود قرآن تعبیر زبانی آن تجربه باشد اما هیچ طور نشود آن تجربه را از قرآن استنباط کرد. پس آقای گنجی در نهایت مجبور به پذیرش فرضی است که اثبات نمی تواند بکند. سوال دیگر این است که چرا قرآن محمد به گونه ای نوشته شده که در سرتاسر آن گوینده الله است و نه محمد. این الله است که در سرتاسر این کتاب با محمد و مسلمانان با دیگر اقوام و ادیان و گاهی با همه بشریت سخن می گوید می آموزد و خطا ها را می گوید و تشویق به اندیشیدن می کند و گاهی هم حتی محمد را مؤاخذه می کند. آیا محمد در بیان تجربه اش دچار اختلال شده بوده و خود را جای خدا می پنداشته؟! دلیل برون دینی آقای گنجی برای تعبیر زبانی بودن تجربه وحیانی محمد چیست؟
٢. اگر بنا بر فرض کردن باشد می توان گفت قرآن محصول ارتباط عامدانه هستی فراگیر صاحب شعوری است که در زمان و مکان تاریخی خاص در جهت شکل گیری یک حرکت تاریخی و اجتماعی به سمت تحقق عدالت آزادی وصلح (که همانا صفات ذاتی آن هستی هستند ) بروز کرده و حاوی مطالب هم فرازمانی هم عصری خاص می باشد. مطالب فرازمانی (محکمات) آندسته مطالبی هستند که حقایق زندگی بشر و جهان را به زبانی قابل فهم با استفاده از ظرفیت های زبانی زمانی خاصی بیان می کنند که برای نسل های بعدی و مکانها دیگر این زبان باید متناسب به پیشرفت علم و شعور ترجمه به روز شود.
کار دشواری نیست که معانی کلمات و استعاره های عربی زمان محمد شناخته شود و در جهت رمز گشایی از آن حقایق زندگی بیان شده در قرآن بکار رود؛ مثلا در مورد خلقت بشرو آسمان ها و زمین. حتی بدون این عمل هم می توان به نیت قرآن از بیان مطالب در مورد قیامت و فرشتگانی (نیروهایی) که ثبت کننده اعمال ما هستند پی برد. نیت این است که زندگی بی هدف نیست و هر عملی که ما انجام می دهیم باد هوا نمی رود و بی حساب و نتیجه نخواهد بود. اینکه عده ای تلاش می کنند تا عدم تعارض یافته های علمی مثل تکامل را با درک قرآن از زندگی نشان دهند امری طبیعی است و توفیق آنان حد اقل در حد استدلال، حاکی از جاودانگی قرآن دارد چون نشان می دهند که این کتاب هنوز می تواند با ما حرف بزند و نشان دهد که مثلا این تکامل (که قدمای مسلمان به شکل فلسفی به آن معتقد بودند - مولانا و اخلاق ناصری این را به صراحت گفته اند) از سر تصادف نیست. پیدایش انسان از سر تصادف در مسیر جهش های کوروانتخاب اصلح بی هدف نبوده است. پشت این جهش های به ظاهر کور که در نهایت به موجودی با ذکاوت بشر رسیده می توان هدفمندی را دید. این فرضی نیست که آنرا به توان با علم ثابت یا رد کرد. این فرضی است موازی با علم (و نه در علم) که درستی یا نادرستی اش پس از پذیرش یا عدم پذیرش آن و از طریق بررسی عواقب عملی آن در زندگی مردم شناخته می شود. آنها که به رد نظریه تکامل از طریق بحثهای دینی می پردازند دین را با علم قاطی کرده و در میمانند (گویا آقای گنجی نیز در پاردایم اینان قرار دارد اما درجهت اثبات بی اثر بودن قرآن در روزگار نوین). آنچه باید در نظر گرفته شود این است که مفروضات دینی – اخلاقی و هستی شناختی و معرفتی دین یا قرآن نباید در تضاد با یافته های علمی باشند و بس. اینگونه تاویل ها از زندگی که فراعلمی هستند مختص مذهب نبوده و بلکه فلاسفه سکولار نیز به این مفروضات دست می زنند. مثلا آقای گنجی گویا از مریدان اقتصاد بازی است که ادعای علمی بودن دارد اما مانند هر تئوری دیگری بر مفروضاتی استوار است که رد یا اثبات شدنی به طریق برونی نیستند مثلا اینکه عمل انسان (اقتصادی) شکل گرفته از محاسبه سود و زیان است و بس و بنابر این مدل های بازار و اقتصاد ساخته شده است. حال در عمل فروپاشی اخیر مدل سرمایه داری مالی غرب در عمل و پس از پذیرش این مفروضات فرا علمی به شدت مشروعیت نظریات به اصطلاح علمی نو لیبرالیسم را مخدوش نموده است.
٣. در قرآن مطالبی نیز در مورد وقایع گذشته و حال زمان پیامبر هست که یا حاکی از احکام عملی هستند یا بازسازی روایت های دینی سابق که غالبا به شکل اسطوره بیان می شدند.
٤. در مورد این داستانهای اسطوره ای ادیان قبلی کافی است که آقای گنجی کتب مقدماتی انسان شناسی را تهیه کنند و بدانند که بر عکس ادعای ایشان زبان اسطوره و اسطوره انگاری در میان بسیاری اقوام و ملل و مذاهب متداول بوده. شاید کمبود کلمات و تعابیر انتزاعی لازم برای بیان مطالب و اندیشه های انتزاعی دلیل این امر بوده است. اما نکته جالب این است که بسیاری از این اقوام با اسطوره هایشان برخورد صد در صد واقع گرایانه نمی کردند. یعنی آنها را واقعی نمی پنداشتند بلکه حقیقی می دانستند. حقایقی که در شکل واقعیت های مختلف طبیعی خود را نشان می دهند بنا براین زبان اسطوره به آنها کمک می کرد تا از سطح واقعیات بالاتر رفته به تاویل و تفسیر آنها به پردازند و اعمال و روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند.
اینکه علم امروز واقعیت را عین حقیقت می داند و حقیقت چیزی است که عین واقعیت بودنش اثبات شود مختص اندیشه علم زدگی غرب بود که چون با اسطوره های قرون وسطایی و سایر اقوام ابتدایی بر خورد می کرد به درک بیان حقیقت توسط اسطوره ها توجه نمی کرد و آنها را معادل درک مردم گذشته از واقعیت می دانست. این در آثار مردم شناسان اولیه هویداست که به مرور اصلاح شده بخصوص وقتی که مشخص شد می توان علم و علم زدگی را به ایدئولوژی تبدیل کرد و همان بلایی که دین های رسمی بر سر مردم می آوردند با نام علم و بوسیله کاربرد علم بر سر مردم در آورد . در اینجا واکنشی در غرب شکل گرفت که مبنای پست مدرنیسم گردید که اگر علم ناتوان ازدرک حقیقت است و دین ماقبل مدرن هم که حقیقت کاذب را به خورد خلایق می داد پس درک حقیقت ناب و مطلق ناممکن است و حقیقت امری نسبی است. اما:
هدف قرآن از باز خوانی آن اسطوره ها چه بود؟ قرآن رویکرد اصلاح گری نسبت به آن بیانات اسطوره شده دارد. قرآن در زمانی نازل شد که زبان اسطوره و دین زبان اصلی مردم بود. (آقای گنجی معتقد است مردم گذشته داستان های اسطوره ای را عین واقعیت می دانستند و مردم عاقل امروز آنها را اسطوره می شمارند و باور نمی کنند یا معنی سمبولیک به آنها می دهند اما در واقع مردم گذشته اسطوره ها را در سطح اسطوره باور می داشتند و از آنها برای درک حقیقت استفاده می کردند و نه الزاما درک واقعیت ها و برخی مردم مدرن شده امروز مثل گنجی آنها را نه اسطوره که واقعیت های باطل به لحاظ علمی می دانند چون هنوز اسیر پارادایم مدرنیت قرن ١٩ اروپا می باشند.
قرآن در چنان زمانی ظاهر شد و به بازخوانی آن اسطوره ها پرداخت نه با اتخاذ رویکرد علم گرای قرن ١٩ جهت اثبات یا رد علمی آن داستانها مثل داستان مریم و عیسی وغیره (آقای گنجی مثل مستشرقین قرون ١٨ و ١٩ قرآن را با کتب علمی و بیولوژیکی یکی گرفته و اما سر خورده از این به کسانی چون طباطبایی هم می تازد و هم از ایشان برای درک قرآن مدد می جوید). قرآن با باز خوانی آن داستانها در پی ساختار شکنی و قدرت زدایی از آنها بر می آید. قرآن اسطوره را به گونه ای بیان می کند که خواننده می فهمد که عیسی پدرش هر که و هر چه باشد خدا نیست. که عیسی پیامبری بوده از مادری مومن به حقیقت. اسطوره مریم و عیسی حاکی از حقیقتی است در مورد آنها و نه بیان چگونگی بیولوژیکی حامگی مریم. بر اساس این حقیقت مرام و اندیشه و پروژه عیسی مولود نفخ روح آزادی خواهی و عدالت طلبی و صلح طلبی است در زندگی زنی که در ٢٠٠٠ سال پیش فقط قاعدتا باید زن آشپزخانه می بود و بس و آن مولود رشد خودش تا سطح پیامبر شدن و ارتباط با وحی را از زمان نا بالغی (مهد به معنی فقط دوران گهوارگی نیست این را در کتب و اشعار قدیمی عرب می توان به وفور دید) مدیون مادرش است و نه کسی دیگر پس او عیسی پسر مریم است نه پسر خدا. ایده پسر خدا بودن و سه گانگی خدای یگانه که گاهی خودش است گاه عیسی می شود و گاه روح مقدس را کلیسا در آورد تاگفتمان مشروعیت بخش قدرتش را تو جیه کند. قرآن این ایده را رد کرده و اسطوره را در قالب گفتمانی نو و ضد قدرت ملایان مسیحی می سازد تا رابطه خدا و بشر رابطه پدر سالارانه نباشد تا کلیسا قیومیت مردم را به عهده نگیرد و مردم را مثل مصباح یزدی سفیه نداند.
خواهید گفت این یک تفسیر متناسب با نیاز های امروز روشنفکری از قرآن است و قرآن را ما داریم بر اساس انچه عقل مدرن می خواهد تر جمه می کنیم. جواب:
1. قرآن بنابر هدفش کتاب بیان حقیقت هاست و این دقیقا به خاطر جایگاه تاریخی اش است (آقای گنجی از تاکید بر تاریخی بودن قرآن نتیجه نمی گیرد که باید هدف قرآن را به لحاظ جایگاه تاریخی اش درک کرد بلکه برعکس از قرآن ١٤٠٠ سال پیش انتظار عملکرد کتاب بیولوژی قرن ٢١ را دارد)
اگر نتوان قرآن را متناسب با نیاز های امروز و در گفتگو با شیوه بیان ارزش های امروزی مانند دموکراسی تاویل کرد جای شک خواهد بود که قرآن دارای کاربردی در زمان ما باشد. چگونه می شود معجزه فرا زمانی فرا مکانی قرآن را زیر سوال برد و از طرف دیگر هر حرکت برای نشان دادن اعتبار امروزی قرآن را بی اعتبار ساخت. آیا ایشان انتظار دارند که قرآن برای فرا زمانی فر ا مکانی بودن ، هم زمان به قالب همه بیانات و زبانها و اندیشه ها و ارزشهای همه زمانها نوشته شده باشد و یا هر بار که قرآن را باز می کنیم مانند جام جم همه چیزهای مر بوط به زمان ما را به زبان ما بلند بلند بگوید!!
2. مهم این نیست که چرا برخی به ایجاد مکالمه بین درکشان از قرآن و اندیشه های روزگارشان می نشینند مهم این است که ببینیم این مکالمه تا چه حد مولد است و تا چه حد ساختگی و منفعلانه است و تا چه حد با ساخت کلی قرآن همخوانی دارد. اتفاقا این از جمله یگانه خواص قرآن است که سبک بیانش مشارکت خواننده را در کشف کردن حقایق و معانی می طلبد که مانیفستی از بالا به پایین نیست که یک ماکروکازم ساخته که من و تو وقتی آزادانه تحقیق کنیم احساس یک کاشف علوم طبیعی را داشته باشیم.
3. آقای گنجی از تاریخ شکل گیری فلسفه و اندیشه و جنبش های حقوق بشری و دموکراسی اطلاع تاریخی قابل ملاحظه ای ندارد و مانند برخی فکر می کند اینها محصول غرب دو قرن اخیرند. این تفکر بسیار سطحی است و کافی است ایشان با چند کتاب تاریخی در این زمینه به اصلاح باور غلط و شرقشناسانه خود دست بزنند. کتابهای مفید ی به زبان انگلیسی اخیرا چا پ شده اند مانند /the eastern origins of Western civilization/ و کتاب Are Human Rights Western?
تاریخ مردم سالاری و حقوق بشر تاریخی است طولانی و بسیاری جوامع در آن شر کت داشته اند و بسیار مبارزات ازجمله مبارزات جنبش های مذهبی از جمله خو د اسلام و تمدنش و نظام حقوقی اش سهم بسیار بسزایی در شکل گیری آن بازی کرده اند. کافی است کمی تاریخ اسلام و رویکرد پلورالیزم فرهنگی-سیاسی اش در اسپانیا را بخوانیم تا ریشه اش را در میثاق مدینه بیابیم و اثراتش را بر تاریخ اندیشه اروپا درک نماییم.
