|
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان كرد كه چرا نباید یك بخاری استاندارد در كلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در كنار كتاب فارسی كلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنك كجایی، تصمیم كبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
دختركان و پسركانی با قابهای بزرگ در دست كه حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی كه رنگ نداشته دیوار خانهاشان حكایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروك چهرههایشان كه قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش كه آیا در میان سیل پزشكان این مرز و بوم كسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتكان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول كرده است.
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:8  توسط ضحی توحیدی
|




