داگویل خطابه ای انسانی
چند روز پیش فيلم داگويل را ديدم؛ آنچه از آن فهميدم بسيار محدود بود، اما تصمیم گرفتم مطالبی در مورد آن بنويسم تا با کمک نظرات دیگران، به فهم کاملتری از فیلم دست یابم.
هنگاميكه گريس در حال حرف زدن براي مردم است گوينده متن ميگويد" برف زودرس شروع به باريدن ميكند در حالي كه انها محصولات خود را برداشت كرده بودند و اين ميتوانست سود زيادي را نيز نصيب انها كند" كه به نظر من مفهوم اينست كه انها نيازها و هوسهاي خود را (محصولات)بوسيله گريس تامين كردند و ديگر نيازي به او نداشتند زيرا با حرفهايش داشت دردسر ساز ميشد پس تحويل دادن او (برف زودرس)ميتوانست سود زيادي از جمله خلاص شدن از او و پاداش حاصل از اين تحويل دادن را نصيب انها كند.
وقتي تام پس از صحبتهاي گريس با مردم پيش او باز ميگردد گريس باعث ميشود او پي ببرد كه گريس را بخاطر خودش نميخواهد .تام با قدم زدن در بيرون متوجه ميشود كه فرار با گريس براي او خطرناك است زيرا گريس يك دختر فراري است .پس ريسك نميكند و تصميم ميكيرد با پدرگريس تماس بگيرد .پس تماس تام با گانگسترها عليرغم انچه قبلا فكر ميكردم اصلا بخاطر نجات گريس نبود بلكه فقط بخاطر خودش و مردم داگويل بود.
هنگاميكه پدر گريس براي بردنش ميايد به او ميكويد كه تو بسيار متكبري زيرا با معذرت خواهي ديگران انها را ميبخشي و به انها اجازه نميدهي كه به اشتباهشان پي ببرند .
گريس ميگويد مردم داگويل در بدترين شرايط بهترين تصميم را ميگيرند يعني انها بشدت مصلحت گرااند و فقط منافع خودشان را در نظر ميگيرند.
پس از خار ج شدن گريس از ماشين پدرش براي قدم زدن گوينده متن ميگويد" گريس ميدانست كه اگر به سمت او شليك نشده بود او نيز در جنايات گنگسترها شريك بود""يعني اگر عاملي كه باعث شد گريس از زندگي پدرش فراري شود نبود او همراه پدرش به زندگي سابقش ادامه ميداد و همانند او زندگي ميكرد .گوينده ميگويد" گريس ميدانست اكر به بوته ها توجه ميشد و به موقع به انها رسيدگي ميشد انها خوب رشد مي يافتند" يعني تربيت و شرايط خانوادگي و اجتماعي در پرورش انسانها نقش تعيين كننده اي دارند و سرنوشت انها را رقم ميزند.سپس گريس فكر ميكند كه اگر او هم درشرايط خانوادگي و اجتماعي مردم داگويل بود او هم مثل انها ميشد و شخصيتي نظير انها پيدا ميكرد.
ماه و نور مهتاب نماد اموزش صحيح مي باشند كه از مردم داگويل دريغ شده بود .پس گريس تصميم ميگيرد اين اموزش را به انها بدهد و رفتار انها را اصلاح كند تا براي بشريت سرمسقي باشند.بنابراين تصميم ميگيرداز قدرتش براي اصلاح استفاده كند پس شهر داگويل(بدي ها و زشتي ها ) را از بين ميبرد و نميبخشد تا اصلاح شوند.
و تصميم مي گيرد تام را كه نماينده مصلحت طلبي محافظه كاري و خودخواهي است شخصا بكشد .
و زنده ماندن سگ در پايان فيلم نشاندهنده ي انست كه انها حتي از ان سگ هم پست تر بودند!
