تبليغاتX
زیرخاکستر

زیرخاکستر

وبلاگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاسیس شده به موازات گروپی به همین نام در یاهو

شريعتي استاد بي بديل ترکيب سازي

برگرفته از کتاب:

" شريعتي مسلماني در جستوجوي ناکجاآباد"

نوشته ي دکتر علي رهنما

 

شريعتي مرد زمانة خود بود و بازتاب روحيات، احوال، مشكلات، رنج ها و راه حل هاي قابل تصور آن دوران. كاآمد بودن گفتمان و راه حل هاي سياسي-مذهبي او در دوران ما در گرو ميزان تغيير و تحول در اوضاع ذهني و عيني مردم، نهادهاي حاكم بر آنها و توازن قدرت در عرصة بين المللي است. روش شناسي شريعتي نقش تعيين كننده اي در تكوين گفتمان وي ايفا كرد. شريعتي طبق سنت فكري مانويان ديدگاهي ثنوي داشت و با همين ديد همة امور پيرامون خود را تجزيه و تحليل مي كرد. همه مفاهيم، اشياء، كلمات و پديده ها، به استثناي خدا و الگوهاي شريعتي، داراي ماهيتي دوگانه و متناقض بودند؛ يك بعد شيطاني و شر در برابر يك بعد خدايي قرار داشت و آن را به چالش مي كشيد. شريعتي به وجود ديالكتيك در طبيعت ايمان داشت. تحليلي كه او از دوگانگي در دورن فرد، جامعه، حكومت، اقتصاد، تاريخ، مذهب و بويژه تشيع ارائه مي كرد محصول به كارگيري همين روش شناسي بود.

در ميان آثار گوناگون هر روشنفكر دست كم يك خط يا يك اثر وجود دارد كه نماد شخصيت و فرديت اوست. احتمالاً شعارهاي گيرا و آتشين شريعتي كه صدها هزار تن از مردم در جريان انقلاب سال 1357/1979 ايران در زير لب زمزمه مي كردند، او را براي همة كساني كه آن روزها را به خاطر مي آورند يا در مورد آن ايام مي نويسندو مي خوانند، تداعي خواهد كرد. شايد براي آنهايي كه با فرهنگ شيعي آشنايي دارند و از سر احساس و عاطفه نگران سرنوشت همنوعان خود در جهاني سرشار از ظلم و نابرابري هستند، شريعتي يادآور يك پيام باشد؛ ‹ آنان كه رفتند كار حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي بكنند و گرنه يزيدي اند›.

اما ابعاد شخصيت شريعتي فراتر و بيشتر از وجهة سياسي وي بود. اشخاص گوناگون مي توانند خود را با دنياهاي متفاوت وي خو دهند و عبارت گوناگون موجود در آثار وي  مي تواند هر يک نماد وجود مختلف شخصيت اين مرد باشد. شريعتي که بي شک يکي از برجسته ترين روشنفکران ايراني در قرن بيستم است, معجوني خاص و منحصر به فرد بود, و فراتر از آن که بتوان در قالب هاي متعارف و مرسوم قرارش داد. کساني که مي کوشند تا چنين کنند, تنها کاري که مي کنند خدشه دار کردن شخصيت اين مرد است. او يک قصه گوي ممتاز و کم نظير بود و استاد رمزپردازي و معما سازي و بازي با کلمات و مفاهيم. همه نوشته ها, گفته ها و اعمال او که خودش را نيز بر سر شوق و هيجان مي آورد, سرشار از معما و چيستان بود. او اين چنين مي زيست. علي شريعتي به عنوان فرزند راستين سرزمين فرهنگ ساز خراسان, سرزمين حماسه و عرفان, همچون  پدران خود به آساني با کلمات بازي مي کرد و مفاهيم بديع و بکر مي آفريد. او عاشق زيبايي و آهنگ موسيقيايي کلمات بود. شريعتي روانکاوي بود که به خوبي نيازهاي مردم خود را شناخته بود و به درستي پاسخگوي نياز ها و دردهاي مخاطبان خود بود. داستاني که او روايتگرش بود, همان قصه اي بود که آنان مدت ها در انتظار شنيدنش بودند. او از چنان جسارت, فصاحت و ذهن نقادي برخوردار بود که بي آن که همان قصه را بگويد, آن را با زبان بي زباني براي مخاطبان خود بازگو مي کرد. شريعتي علاوه بر اين همه, داراي کاريزماي واقعي بود و اي بسا که چيزي فراتر از آن. او قدري شاعر, قدري داستان پداز, قدري طنزنويس, قدري هنرمند و تا حدودي روزنامه نگار نيز بود. او به عنوان کسي که از شرايط متعارف و مرسوم و چهارچوب هاي خشک و ماندگار نفرت داشت, از لحاظ فردي جهان وطن بود و افق هاي ذهنش تا دوردست ها وسعت داشت.

از ديد شريعتي، پديده ها و رويدادهاي پيرامونش تک علتي و داراي يک دليل واحد نبودند. او استاد بي بديل ترکيب سازي بود و خود نيز يک ترکيب محسوب مي شد. او به عنوان استاد بي همتاي ترکيب سازي, تا حدي مسلمان, تا حدي مسيحي, تا حدي يهودي, تا حدي بودايي, تا حدي مزدکي, تا حدي صوفي, تا حدي بدعت گذار, تا حدي مارکسيست, تا حدي اگزيستانسياليست, تا حدي اومانست و تا حدي شک انديش بود. شريعتي در آن واحد يک ملي گرا و يک جهان گرا, يک ماترياليست و يک ايده آليست و نيز يک احضار کنندة ارواح بود. شريعتي فردگرايي بود که به جنگ با فردگرايي برخاسته بود و حاضر بود حتي به قيمت نابودي توده ها, در راه آرمان هاي اجتماعي مبارزه کند. او به عنوان کسي که اعتقاد راسخي به ضرورت تغيير و لزوم اقتباس داشت, متجددي بود که طبق معمول از سنن, عرف ها  و نهادهاي کهنه و پوسيده منزجر بود. در ميان اسوه ها, قهرمانان, الگو ها و معبودهاي تونع زيادي به چشم مي خورد. آنان از لحاظ زمان, روش ايدئولوژي, نسب, مذهب, حرفه, رنگ, فرهنگ و مليت باهم تفاوت داشتند. او به عنوان محصول فکري جهاني که در آن مي زيست, ترکيبي از سنن فرهنگي و سياسي شرق و غرب بود. او به عنوان کسي که ظاهراً غربي بود و از لحاظ تحصيلات و روش شناسي مديون غرب, مي کوشيد به آغوش فرهنگ شرقي, ايراني و شيعي خود که طرز تلقي اش از آن ضيغة غربي داشت, پناه برد. او با چشمان غربي به شرق و با چشمان شرقي به غرب مي نگريست. شريعتي اسلام خود را با رجوع به منابع غيراسلامي و تشيع خود را به رجوع يه منابع غيرشيعي, بدست آورده بود. و عصيانگري بود که حتي عليه خود, جامعه و مذهب و گذشته و حال  خويش نيز سر به شورش برده بود. شريعتي به عنوان يک سنت شکن و يک آرمانخواه, با »با انچه که هست« مي جنگيد و همة توش و توان خود را صرف آفريدن »آنچه بايد باشد« کرده بود.

وانگهي شريعتي آن گونه بود که خود مي پنداشت, خروس بي محلي بود که با آواز نابهنگام خود سکوت عميق شب را شکسته و خواب خفتگان را آشفته تر و آشفته تر ساخته بود. او خواب همگان را از خوب و بد و از مردم تا دشمنان مردم برآشفته بود. او حتي خواب را از چشمان بازجو و زنداني و آدمکش نيز گرفته بود. با هر بانگ بر شمار پيروان و دشمنان وي افزوده مي شد. او با به جان خريدن خطر همواره ابتکار عمل را از دست دشمن خود مي گرفت؛ و هر بار که موفق نمي شد دشمنش را بفريبد, سر در گريبان فرو مي برد و پشيمان از کار خود, به دامان يأس و افسردگي و خودکاوي سر مي نهاد و در اکثر موارد به تجديد نظر طلبي روي مي آورد. او در اسلام, زبان و معتقدات مردمي را يافته بود که مي کوشيد خود را با آنان هماهنگ سازد. رسالت انقلابي و طرز تلقي و تفسير از اسلام بود. تسلط انکار ناپذير وي بر کلمات و مهارتش در بازي با آنها به او امکان داد تصويري از اسلام ارائه دهد که به مراتب جذاب تر از تصوير اصلي آن بود. او شايد تنها روشنفکر ايراني در قرن بيستم باشد که زمينه را براي ايجاد يک حرکت اجتماعي-سياسي فراهم آورد که محصول نهايي آن نهضت مردمي و انقلاب بود. او در ايم انقلاب اجتماعي نهايي, پايان بي عدالتي, اختناق و نابرابري را مي يافت و نيز تولد يک انسان جديد و کامل. به عقيده وي انقلاب پايان دوگانگي ها و مرگ نظام ثنوي حاکم بر تاريخ بود, و گذرگاهي به سوي برقراري توحيد به معناي فردي, اجتماعي, سياسي, اقتصادي و مذهبي کلمه, و استيلاي ارادة خدا بر ارادة شيطان. شريعتي يک احساساتي پرعاطفه بود نه يک انقلابي مبارز. به هر تقدير آرمان خواهي ارزش آن را داشت که براي تحقق آن قدمي برداشته شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:34  توسط ضحی توحیدی   | 

در بند ۲۰۹ اوين بر ما چه رفت (بخش اول)، ژيلا بنی‌يعقوب

گویا نیوز

نگارش و انتشار خاطرات مربوط به يک زندان کوتاه مدت، به معنای اهميت بخشيدن به آن نيست بلکه به منظور ثبت تاريخی اين وقايع است. اگر نه! خيلی خوب می‌دانم که گذراندن روزهايی کوتاه در زندان در برابر رنج بسياری از زندانيان عقيدتی ميهنم به ويژه برخی از روزنامه نگاران زندانی، ناچيز شمرده می‌شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:58  توسط ضحی توحیدی   | 

در بند ۲۰۹ اوين بر ما چه رفت (بخش دوم)، ژيلا بنی‌يعقوب

گویا نیوز

برای اينکه انفرادی ملال آور نشود بايد چکار کنم؟ ياد دوستان روزنامه نگارم افتادم که پس از آزادی تجربه هايشان را با ما تقسيم کرده بودند. حنيف مزروعی روزی چند ساعت ورزش می کرد، عليرضا رجايی زياد فکر می‌کرد، احمد زيدآبادی به قول خودش "سيرانفس" می کرد. سيرانفس اصلا يعنی چه؟ اين زيدآبادی هم حرفی نزد که بفهمم و امروز به دردم بخورد. چرا يادم آمد، می‌گفت: "خواب هم راه حل خوبی است برای کسی که بيرون کم می‌خوابد."

Baniyaghoob@yahoo.com

اسفدماه ۱۳۸۵، زندان اوين، بند ۲۰۹

با هم سلولی هايم از هر دری حرف می زديم والبته بيشتر از همه در باره زندانی که در آن بوديم ، در باره دوستانمان که در سلول های ديگر بودند و اينکه می خواهند با ما چه کنند؟و چند روز ديگر می خواهند ما را اينجا نگه دارند؟
هم برای گذراندن وقت و هم برای افزايش روحيه ها بود که بطور دسته جمعی ،سرود می خوانديم .هر بار يکی از سلول ها شروع می کرد وبقيه تکرار می کردند .هر سرودی شنيده می شد ،از سرودهای خيلی قديمی تا سرودهای تازه جنبش زنان از جمله سرود کمپين جمع آوری يک ميليون امضا بر ضد قوانين تبعيض آميز عليه زنان:
"ای زن تو ای همراهم
آزادگی رويايم
با تو،کنار تو
چون دريای خروشان
..."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:49  توسط ضحی توحیدی   | 

بازخواني تاريخ تمدن ويلدورانت

از آنجايي كه در ايام امتحانات هيچ چيز خوشمزه تر و توجيه پذيرتر از كتاب خواني و كارفرهنگي كردن نيست!!!، با توجه به اهميت و ارزش آشنايي با تاريخ، از اين به بعد هر هفته و در اواخر آن جذابي از تاريخ به زبان ويلدورانت را در اين وبلاگ بياورم. سلسله ارسالاتي كه از اين به بعد شاهد آن خواهيد بود، از CD حاوي كل تاريخ تمدن ويلدورانت و به طور خلاصه با اندكي دخل و تصرف اخذ و ارسال خواهد شد. خريد CD مذكور كه از ارزش و قابليت بسيار بالايي برخودار است را به همه دوستان توصيه مي كنم. CD مذكور حاوي كل تاريخ تمدن ويلدورانت با كيفيتي بسيار عالي به همراه قابليت جستجو و نسخه برداري و ديگر مزاياي خاص خود بوده و با قيمت 10000 تومان در بازار عرضه شده است.  

ارزش كاري كه از اين به بعد در جمله فعاليت هاي گروپ ما شاهد آن خواهيد بود، اولا اينست كه خوانندگان مي توانند در ايام تعطيلات خود با تاريخ تمدن ها از زبان يكي از معتبرترين تاريخ نويسان، آشنا شوند و دوماً در كار فوق سعي مي شود تا با خلاصه برداري و حذف حواشي كسل كننده كتاب تاريخ ويلدورانت، در وقت دوستان كم وقت من (!) صرفه جويي به عمل آيد.

 اميد است استقبال و همراهي دوستان از اين كار سبب ادامه و ارتقاء سطح آن و نيل به هدف نهايي يعني ارتقاء سطح دانش و فرهنگ اعضاي گروه و ديگران گردد. 

ضحي توحيدي

13/3/86

 

بازخواني تاريخ را از فصل سيزدهم جلد اول(تمدن شرق)، تمدن پارس آغاز مي كنم. فايلي كه به اين ايميل اتچ شده است، بخش اول از اين فصل را شامل مي شود. بخش هاي بعدي را در هفته هاي آينده ارسال خواهم كرد. فايل ارسالي به فرمت ورد بوده با حجم 48 كيلوبايت و شامل مطالب زير است:
 

پارس

 

I – دورة عظمت مادها و انقراض ايشان

منشأ اين قوم – شاهان ايشان – انقراض دولت ماد

 

آيا مادها، كه نقش مهمي در برانداختن دولت آشور داشته‌اند، ‌چگونه قومي بوده‌اند؟ پي بردن به اصل اين قوم، بدون شك، امري است كه رسيدن به آن دشوار است؛ مادها از نژاد هند و اروپايي به شمار مي‌روند و محتمل است كه در تاريخ هزار سال قبل از ميلاد از كناره‌هاي درياي خزر به آسياي باختري آمده باشند. چنان به نظر مي‌رسد كه مادها، در ضمن كوچ‌كردنهاي خود،‌ از بخارا و سمرقند گذشته، و از اين نواحي، رفته رفته، رو به جنوب سرازير شده و پس از رسيدن به پارس، در آن سكونت اختيار كرده بودند. اين قوم، در كوههايي كه به عنوان جايگاه خود در ايران انتخاب كرده بودند، مس، آهن، سرب، سيم و زر، سنگ مرمر، و سنگهاي گرانبها بدست آوردند. و چون قومي نيرومند بودند و زندگي ساده داشتند، به كشاورزي بر دشتها و دامنة تپه‌هاي منزلگاه خود پرداختند و زندگي آسوده‌اي براي خويش فراهم ساختند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 8:59  توسط ضحی توحیدی   | 





Powered by WebGozar