تبليغاتX
زیرخاکستر

زیرخاکستر

وبلاگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاسیس شده به موازات گروپی به همین نام در یاهو

ابوالحسن بنی صدر

ﺁیا کودتا قابل پیشگیری بود؟

 

در این ایام، خاورمیانه ، نمایشگاه سبعیتی گشته است که از برخی جهات ، کم مانند است : امضای بمب هائی که اسرائیل بر سر مردم لبنان فرو می بارد ، توسط کودکان اسرائیلی ، بمب های خوشه ای و فسفری ﺁتش زا ، ویران کردن لبنان بر سر مردم ﺁن و... به بهانه به اسارت گرفته شدن دو سرباز اسرائیلی !

اما این نوع سباعت هایی که در این جا و آن جای دنیا روی می دهند ، چرا می نویسم «کم مانند» هستند ؟ زیرا ، هرگاه تربیت شدگان «دموکراسی» که غرب مدعی است در اسرائیل برقرار است، کودکانی بشوند که بمب خوشه ای به کودکان لبنانی اهداء می کنند، چگونه بتوان از خود نپرسید : چرا در غرب لیبرال، غولهایی زاده می شوند که چشم بر جنایت می پوشند؟ چرا لیبرالییسم باردار نازیسم و فاشیسم و استالینیسم می شود و سرمایه داری را پدید می ﺁورد که بخاطر بسط در زمان و مکان، محیط زیست را محیط مرگ می گرداند و عامل تدنی انسان می شود و او را تا ﺁنجا از کرامت و حقوق انسانی بیگانه می کند که موجودی سبع می شود، موجودی می شود که با هیچ جانور سبعی قابل مقایسه نیست ؟ قابل مقایسه نیست زیرا جانور سبع نمی اندیشد سبعانه و دنی ترین عمل کدام است ؟ اما این موجود، ﺁن را می اندیشد . عقل خویش را به بندگی قدرت در می ﺁورد و دست بکار جنایت می شود .

این سبعیت کم مانند را رژیم ملاتاریا و مافیاها بر ایرانیان روا می دارند . مسابقه در سبعیت ، چه بسا این پرسش را به ذهن هموطنان اندیشه ورز ﺁورده است که ﺁیا « کودتای خرداد 60 قابل پیشگیری بود ؟ »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 15:53  توسط ضحی توحیدی   | 

درگذشت محمدي و پرونده حقوق بشر ايران

احمد زيدآبادي


انتظار مي‌رود مرگ اكبر محمدي بر اثر اعتصاب غذا بازتاب گسترده‌اي در بين فعالان سياسي و مجامع حقوق بشر بين‌المللي داشته باشد.اكبر محمدي به همراه تعدادي از دانشجويان ايراني از جمله برادرش منوچهر محمدي در جريان حادثه حمله به كوي دانشگاه تهران در تير ماه سال 1378 دستگير و به اتهام دخالت در شورش‌هاي خياباني تهران به اعدام محكوم شد. حكم صادره سپس به 15 سال زندان كاهش يافت كه ده سال آن قطعي و پنج سال آن تعليقي بود.در واقع از زمان دستگيري اين دسته از دانشجويان كه گزارش‌هاي متعددي در باره بدرفتاري با آنان انتشار يافته، سرنوشت آنها به صورت يكي از بحث‌انگيزترين مسائل سياسي ايران در آمده است.بارها شايعه شده است كه آنان مورد عفو قرار گرفته و آزاد خواهند شد، اما اين شايعات هيچگاه به واقعيت نپيوسته است.با به قدرت رسيدن دولت محمود احمدي‌نژاد چنين تصور مي‌شد كه نظام سياسي حاكم ممكن است به دليل دست يافتن به آرامش رواني ناشي از يكپارچه شدن قدرت و نيز به منظور خنثي كردن فشار سازمان‌هاي حقوق بشر جهاني دانشجويان زنداني را آزاد كند. دادن مرخصي به تعدادي از اين دانشجويان زنداني از جمله اكبر محمدي و احمد باطبي، در حقيقت اين ظن را قوي تر كرد كه نظام در پي آزادي تدريجي و بي ‌سر و صداي همه آنهاست. اما بازداشت دوباره اكبر محمدي حدود دو ماه پيش در محل سكونتش در شهر آمل، و دستگيري مجدد باطبي در اوايل هفته جاري مشخص كرد كه نظام نه فقط علاقه‌اي به آزادي آنها ندارد، بلكه دور تازه‌اي از فشار بر روي آنها را آغاز كرده است.اكبر محمدي در اعتراض به وضعي كه براي او پيش آمده بود، در زندان دست به اعتصاب غذا زد، اما خبر اعتصاب غذاي او در رسانه‌ها بازتاب چنداني نداشت.اصولا رسانه‌هاي داخلي ايران به ندرت خبر اعتصاب غذاي زندانيان را منعكس مي‌كنند، زيرا دستگاه قضايي انتشار اينگونه اخبار را "نشر اكاذيب" تلقي مي‌كند و مطبوعات را به دليل انتشار اين نوع خبرها مورد تعقيب قضايي قرار مي‌دهد.از نظر دستگاه قضايي، اعتصاب غذاي زندانيان، غير قانوني است و جرم تلقي مي‌شود، از همين رو، آنان عموما خبرهاي مربوط به اعتصاب غذاي زندانيان را تكذيب مي‌كنند و اگر خبر يكي از آنها به نشريات راه يابد، مدعي مي‌شوند كه فرد اعتصابي به طور پنهاني غذاهاي مقوي مي‌خورد.با اين همه، زندانبانان معمولا مراقبند كه زندگي فرد اعتصابي با خطر مرگ روبرو نشود، زيرا از پيامدهاي سياسي آن براي نظام بيم دارند. به همين دليل هنگامي كه علائم مرگ در يك زنداني اعتصابي ظاهر مي‌شود، مسئولان زندان از راههاي گوناگون – به استثناي تامين خواست زنداني – او را به شكستن اعتصاب متقاعد و يا وادار مي‌كنند.اعتصاب غذاي اكبر محمدي در واقع نخستين مورد از اعتصاب غذاي زندانيان سياسي در ايران است كه به مرگ او منجر شده و به همين علت از اهميت خاصي برخوردار است.در نگاه نخست، تصور مي‌شود كه به علت جنگ در جنوب لبنان، درگذشت اكبر محمدي توجه زيادي را در صحنه داخلي و جهاني برنيانگيزد، اما به عكس، جنگ در جنوب لبنان مي‌تواند سبب توجه بيشتر به حادثه مرگ محمدي شود.در حقيقت، جنگ در لبنان باعث شده است تا جمهوري اسلامي تبليغات دامنه‌داري را در باره نقض حقوق بشر توسط اسراييل و سكوت كشورهاي غربي در برابر آن به راه اندازد. در ميان اين موج تبليغاتي، خبر درگذشت يك دانشجوي زنداني به علت اعتصاب غذا، بدان معنا تفسير خواهد شد كه هدف جمهوري اسلامي ايران از اعتراض به فجايع جنگ لبنان، تنها به منظور سرپوش گذاشتن بر نقض حقوق بشر در اين كشور صورت مي‌گيرد.مهمتر از اين، مرگ اكبر محمدي بار ديگر پرونده رو به فراموشي زندانيان سياسي – عقيدتي بخصوص دانشجويان زنداني حادثه كوي دانشگاه را زنده مي‌كند، زندانياني كه به اعتقاد بسياري از ناظران، به علت ارتكاب اعمالي كه در ديگر كشورهاي جهان يا اساسا جرم محسوب نمي‌شود و يا اگر جرم نيز محسوب شود، مجازات سبكي در پي خواهد داشت، هر كدام به زندان‌هاي طولاني مدت بالاي ده سال محكوم شده‌اند. به هر حال چنين به نظر مي‌رسد كه مرگ اكبر محمدي بار ديگر پرونده حقوق بشر جمهوري اسلامي را در سطح جهان خواهد گشود. اين همان چيزي است كه مسئولان نظام از آن بيم داشتند، اما با بي‌اعتنايي به حقوق زندانيان، زمينه آن را به دست خود فراهم كردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:50  توسط ضحی توحیدی   | 

ما بشر نیستیم؟!

بابک مهديزاده-

تعجب کردم از دو خبري که کنار هم نقش بسته بود بر پيشاني رسانه هاي خبري کشور. يکيش شکايت از رژيم اسرائيل به شوراي حقوق بشر بود توسط اصلاح طلبان و ديگري خبر درگذشت اکبر محمدي. وجه تشابه هر دو نقض حقوق بشر بود؛ يکي در لبنان و ديگري در ايران. دلم گرفت از اين تشابه و واکنش متفاوت اصلاح طلبان.


آن روز همه دور هم جمع شده بودند در حسينيه ارشاد. از عبدالله نوري تا عزت الله سحابي، از محمد علي ابطحي تا ابراهيم يزدي، از عمادالدين باقي تا علي حکمت و از الهه کولايي تا حبيب الله پيمان و ديگران. از هردسته و گروه اصلاح طلبي با گرايشات مختلف فکري. همان گروه هايي که هيچ واقعه و حادثه تلخي در داخل کشور نتوانست آنها را تکان دهد و کنار هم گرد آورد بلکه بيانديشند به جمع، و براي رهايي از فلاکتي که گيرش افتاده بودند. نه تعطيلي مطبوعات آنها را که هرکدامشان زندانيان مطبوعاتي بسيار داشتند همدل کرد و نه فاجعه کوي دانشگاه که اصلي ترين حاميانشان به باتوم و چماق نواخته شده بودند. اگر ايران را هم آب ببرد به نظر نمي رسد که آنها هواي باهم بودن دوباره به سرشان بزند و دريغ از يک بيانيه مشترک درخصوص يک موضوع واحد. اختلافات آن قدر زياد بود که يکي دلخورانه حزبي جديد تاسيس کرد و هرجا نشست بد دوستان سابق گفت و ديگري شعارهاي زيبا داد و کلاه بر سر اپوزيسيون گذاشت.
اما اگر هيچ حادثه اي اينان را کنار هم قرار نداد، فاجعه قانا و کشتار لبناني ها توسط اسرائيلي ها آنها را براي اولين بار در 8 سال گذشته کنار هم نشاند؛ جالب آنکه آنهايي که خود در زندان ها بودند و طعم تلخ اسارت را چشيده بودند، و يا دوستان و همفکرانشان را اکنون نيز در بند مي بينند، آمده بودند تا در کنار هم، نه از حقوق بشر ايرانيان، که از حقوق بشر برادران لبناني دفاع کنند! آنهايي که نامه نگاري به سازمان هاي جهاني را، براي استيفاي حقوق بشر در داخل مذموم مي شمردند و هيچ گاه اين نکردند تا صدايشان به دنيا برسد، آن روز آمده بودند تا دست به دامن سازمان ملل بشوند و شکايت برند از اسرائيل که اين چه نسل کشي است و تضييع حقوق بشر. آن هم در روزي که حقوق بشر ديگري در ايران ضايع شد بغل گوششان و احدي در آن مراسم، حاضر به اشاره به آن نشد جز عمادالدين باقي که آن هم گذري بود و خبر از سکته اکبر محمدي داشت. همين.


بله، اين جنگ لبنان، آدمي را به جنون مي کشاند. کودکان و زناني بيگناه کشته مي شوند و روستايي با سکنه اش در چشم برهم زدني ويران مي شود و دل ها ريش ريش مي گردد از اين همه جنايت و ناجوانمردي. اسرائيل و آمريکا محکوم هستند و در اين شکي نيست که جنايتکارند و خونخوار. اما اگر آتش جنگ در لبنان شعله ور شده است و به هر سو مي رود که زبانه کشد در داخل هم زندانيان سياسي دوباره به زندان بازمي گردند و خبري تلخ تر نيز تيتر روزنامه ها مي شود: اکبر محمدي درگذشت. کاري به کار عقايد آن مرحوم ندارم، فقط دلم گرفته است از مرگ عجيب يک جوان که سزايش مرگ نبود.


در اين ميان روي سخنم با اصلاح طلباني است که صدايشان بسته است از نقض حقوق بشر در داخل ايران و هيچگاه اين امر موجب نشده تا کنار هم، حتي براي يک بار هم که شده، گرد آيند اما برادران لبناني اين انگيزه را در آنها ايجاد کردند که گلويشان را حداقل براي آنها هم که شده چاک دهند. اصلاح طلباني که به درست درصدد استيفاي حقوق برادران ما در لبنان برآمده ايد و يکصدا از اسرائيل به سازمان ملل شکايت برده ايد؛ کمي هم به فکر داخل باشيد. چرا چشم بر تشابهات تان بسته ايد و دل چرکينتان را صاف نمي کنيد؟ حادثه اي که براي اکبر محمدي اتفاق افتاد، ممکن بود براي هرکدامتان يا دوستاني که در زندان داريد پيش آيد. آيا بازهم به همدلي نياز نداريد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:46  توسط ضحی توحیدی   | 





Powered by WebGozar