تبليغاتX
زیرخاکستر

زیرخاکستر

وبلاگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاسیس شده به موازات گروپی به همین نام در یاهو

اوبامای ایران، خاتمی آمریکا - آیا ایران بحران زده نیز یک اوباما می خواهد یا آمریکای بحران زده یک خاتمی؟

 احمد آل حسین

شرایط سیاسی امروز آمریکا از برخی جهات مهم شباهت های زیادی با شرایط ایران 1997 دارد. 1997 زمانی بود که ایران پس از گذراندن 8 سال جنگ خانمان سوز و پر هزینه و پس از 8 سال اعمال سیاست های نابرابری زای تعدیل ساختاری و خصوصی سازی های مافیا پرور دولت به اصطلاح سازندگی، مواجه با رقابتی انتخاباتی شد که در آن فردی متفاوت با رقیبانش ، باهوش و جوان پسند با شعار اصلاح و تغییر در برابر کسانی قرار گرفته بود که خواستار ادامه همان سیاست گذاری های دولت قبل در راستای تمامیت خواهی بیشتر رانت خواران و نوکیسه گان بودند. مردم ایران به آن چهره اعتماد کرده و با مشارکت چشمگیری در انتخابات امکان تقلب را از تمامیت خواهان به اصطلاح اصول گرا گرفتند. آن روزها هیجان خاصی در بین مردم خصوصا جوانان موج می زد و حتی کسانی که امید به تحول هم نداشتند می گفتند بهتر است بین ” بد” و ” بد تر”، ” بد” را انتخاب کرد و شانس ولو اندک تحول را برای مردم فراهم آورد. شاید آن موقع بسیاری که هرگز در انتخابات شرکت نمی کردند از بی تفاوتی در برابر ناملایمات روز افزون خسته شده بودند. پیروزی آقای خاتمی امید به تحول را در میان مردم زنده نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 14:46  توسط ضحی توحیدی   | 

پیروزی اسلحه بر محیط زیست، آنچنان که بازار خود می گوید

 

نیومی کِلاین - مترجم: احمد آل حسین

 

• حتماً تاکنون منظور را گرفته اید؟ اگر به دنبال بازارهای نو پدید روبه رشد و مطمئن می گردید بهتر است سهام خود در بخش انرژی خورشیدی را بفروشید و در عوض سهام شرکتهای حراستی –امنیتی را بخرید، نیروی باد را فراموش کنید و نیروی اسلحه را بچسبید …


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:48  توسط ضحی توحیدی   | 

 مشکل گنجی و سروش و نظریه قران محمد چیست؟

احمد آل حسین

خیلی ساده است. مشکل انها این است که ایشان در رفع مشکل رابطه دین و سیاست امروز نا توان هستند. چرا؟

1- آنها می خواهند بگویند قران کلام خدا نیست بلکه در نهایت کلام محمد است و بنابراین معطوف به نظرات و سلایق شخصی و شرایط زمانی و مکانی است و نمی توان از آن به اسم کلام خدا برای همه زمان ها و مکان ها نسخه در آورد و به اسم کلام خدا دستوراتش را بی انتقاد و چالش قلمداد کرد. این کار آنها مشکلشان را که حل نمی کندبلکه بد تر می کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:47  توسط ضحی توحیدی   | 

HTML clipboard

قرآن بیان حقیقت نه واقعیت

   احمد آل حسین

آقای گنجی در مقاله اخیرشان تحت عنوان هویت تاریخی دین مجددا علاقه وافر خود به امر تحقیق غیر منصفانه را نشان می دهد. ایشان علاقه وافری دارد که قرآن را از طریق نظرات مفسرین مرتجع بفهمد و از نظرات متقدمین روشنفکر گذشته و عرفان گرا و نظرات متاخرین روشنفکر مسلمان پرهیز نماید (یا اگر هم اشاره مختصری دارد بسیار انتخابی و محدود در حد تأمین نیاز ). البته این تا حدودی با توجه به پیش زمینه های فکری ایشان و تاثیر فکری ایشان از اسلام حوزوی قابل درک است. آنچه قابل درک نیست این است که این مدعی تکثر گرایی بی توجهی سامان مندی را به آراء منزوی شده بدیل اسلامی و تاریخ پر از استبداد دینی ما که اجازه شنیده شدن افکار مسلمانان منتقد را در فضای باز گفتگو نمی داده، پیشه خود فرموده اند. اگر افکار این منتقدین همان قدر فرصت می یافت که مطرح شود و در کوره پژوهش آزاد پخته شود آیا باز هم می شد اسلام حوزوی و رسمی امروز را بر تخت اعتبار نشان داد و آنرا نماینده اصلی اسلام دانست؟ هرچند نمی توان مرز دقیقی بین اسلام آخوندی رسمی و اسلام انتقادی به مثابه بیان قدرت کشیدو بسیارند کسانی که در منطقه خاکستری بین ایندو قرار می گیرند اما کار دشواری نیست که مثلا بدانیم قرائت داستان مریم و نفخ در طول تاریخ همین اسلام استبداد زده انواع مختلف برداشتها و تفاسیر را یافته و هر عربی خوانده ای می داند که کلمه نفخ از دیر باز (و نه برای خاطر مبارک علم زدگان قرن 20 ) به معنی الهام کردن و بارور کردن و متاثر کردن بوده است ونه صرفا به معنی فوت کردن چنانچه در مورد انسان می گوید و نفخت فیه من روحی (خدا که روح ندارد و لب ندارد که فوت کند) بدین معنی که انسان مادی خاکی محصول مکانیسم های بیولوژیک را استعدادهای خدایی یا خلیفه اللهی دادیم که خلاقیت داشته باشد که هوش داشته باشد که ارزش بیافریند و این چیزی است که در دیر باز در میان مسلمانان و عرفا شناخته شده بوده حالا چرا آقای گنجی تمایل دارد گفتمان غالب شیعه صفوی که در صدد تبین خلقت فیزیکی انسان یا عیسی است را معیار کند برای نفی ریشه الهی قرآن نمی دانیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:42  توسط ضحی توحیدی   | 

عکسی که ۲۵سال سانسور شد

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او كه با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." كنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او كه از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از كنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نكردند تا من وشما بر آنها حكومت كنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حكومت كنند قبل از شما آریامهر بود.حاكمیت تك حزبی است كه صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی كه 8 درصد به 80 درصد حكومت كنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینكه خفقان ایجاد كنید و برای مردم مشكل درست كنید كار دیگری نمیكنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر (۱۳۵۹))

 نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او كه به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار كرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنیدم آقای حاج احمد آقا در زندان سراغ آقای قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا این مطالب را بگویید و اقرار كنید و بعد امام شمارا عفو می‎كنند، ولی او را اعدام كردند. بعدها از طریق موثقی شنیدم كه جریان ریختن مواد منفجره در چاه نزدیك محل سكونت مرحوم امام بكلی جعلی است و واقعیت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسیده بود:"روشنفكران و روحانیانی كه بنیادگذار انقلاب بودند كجا هستند؟ آیا حتی یك تن از آنها در كاری هست؟ اینها كه امروز بر كارند در جریان انقلاب چه می كردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

 پی نوشت: آن كه در كنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت كرد و به صف حكومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاك توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محكوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن كشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

منبع : وبلاگ توی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 22:31  توسط ضحی توحیدی   | 

روز 18 تیـر ماه سال 1378 چه گذشت ؟


صبح روز سه شنبه 15 تیرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بیشتر از همیشه به پیشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشیدند، دیدند که یک روزنامه با تیتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پیش رویشان است.
روزنامه سلام با این تیتر منتشر شده بود: "سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:47  توسط ضحی توحیدی   | 

چه باید کرد؟

 

ماه نو

 

رفاه اجتماعی ، پیشرفت و توسعه ی اقتصادی و سیاسی در گرو برنامه ریزی صحیح است و برنامه ریزی صحیح بر پایه ی شناخت داشته های یک جامعه است. به زبان ساده ما نمی توانیم بر اساس داشته های جامعه ی همسایه ی آنور دنیامان برنامه ریزی کنیم و بگوییم عجب برنامه ای! 4 ساله ره 120 ساله را می رویم...

برای داشتن یک برنامه ی موفق ما نیاز به یک چشم انداز دقیق و خوب هم داریم. اما نمی توانیم تنها با یک چشم انداز خوب به جایی برسیم. مشکل ما تنها نداشتن چشم انداز نبوده و نیست؛ دست در قوطی هر روشنفکری که بکنی می بینی چند چشم انداز ناب، تلفیقی، تخیلی، مدرن، سنتی و... بیرون می آید و همه ی این چشم اندازها هم با هزینه هایی که برایشان شده ، چشم اندازهای سوخته ای هستند. پدران ما نسل سوخته، نسل ما نسل سوخته و احتمالا نسل بعدی هم سوخته به دنیا می آید!

چون هیچ آرمانی ، هیچ ایده آلی نیست مگر آنکه در این صد سال اخیر به طرز وحشتناکی هزینه شده است و نسل امروز ما نسلی است بدون آرمان و فراری، حساس و بی انگیزه، کم حوصله و فرافکن... اما اشکال کار ما از این آرمانها نبوده، اینها چشم اندازهای بدی نبوده اند...

پس بیاییم بی اینکه هیچکدام از چشم اندازهایی که در یک قرن اخیر توسط روشنفکران و مصلحان اجتماعی مطرح شده را زیر سوال ببریم، ببینیم کجای کار ما مشکل داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:56  توسط ضحی توحیدی   | 

 

 

(ما كه نمی فهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا می کنیم عین سگ

ما که نمی دهدمان هیچ جهان محل سگ

ما که پارس می کنیم ...

ما که رنج می بریم ...

ما که دم تکان می دهیم...**)

 

 

هفته ی آخر اسفند ، صبح زود با صدای ناله ای شبیه ناله ی گربه بیدار شدم. فکر کردم خدای من حتما یک گربه ی بیچاره به دست یک بچه ی قاتل و شکنجه گر بالقوه افتاده و در حالی که اصلا حال نداشتم از رختخواب جدا شوم ، دعا کردم که خود خدا به داد این موجود بیچاره برسد. باز صدای ناله می آمد و من باز دعا کردم که خداوندا این حیوان بدبخت را نجات بده!

اما صدا قطع نشد و تصمیم گرفتم تا بروم و ببینم قضیه چیست. کنجکاو شده بودم. اول فکر کردم شاید گربه ای در حال زایمان است و توی حافظه ام می گشتم که آیا الان فصل زایمان گربه هاست؟! صدا خیلی هم شبیه صدای گربه نبود. صدایی به شدت غمگین و وحشت زده و دردمند و ...

باید به شما اعتراف کنم که من از حیوانات می ترسم! حتی از گرفتن یک کنجشک توی دستم وحشت دارم! اما کنجکاوانه دم در خانه رفتم و ...

خدای من! بله این موجود بیچاره یک توله سگ سر راهی بود!

توله سگ کوچولو را به حیاط خانه آوردیم و نوازشش کردیم. با احتیاط پاهای ما و محدوده ی خودش را بو می کرد و بعد از یک اطمینان نسبی روی دوپا نشسته و درحالی که سرش را کج کرده بود ، شروع به ناله و شکوه کرد! باور کن! اصلا هم خنده ندارد!!

سگ ناله های این توله واقعا دل هر انسانی را به درد و همدلی وا می داشت ، الا مادرم!

مادرم از پنجره ی آشپز خانه فریاد می کشید و تهدید می کرد که اگر توله سگ را به حیاط آوردیم ما را به داخل خانه راه نمی دهد و راستش در ورودی را هم قفل کرد. تمام تهدیدهایی که بلد بود را نثار ما کرد. و من سعی می کردم تمام شعرهایی که در مورد سگ بود برایش بخوانم تا اینقدر در فکر نجاست سگ نباشد! اما مامان دست بردار نبود...

ما هم بی توجه به تهدید های مادرم مشغول دلسوزی برای توله سگ شدیم . به جمع ما برادرم و خانم و دخترکوچولویش هم اضافه شده بودند. توله سگ که حسابی بین نوازشهای این جمع اطمینان خاطر پیدا کرده بود غم و غصه اش را فراموش کرده و دیگر بازی اش گرفته بود. درست مثل بچه ی آدم! درست مثل ما آدمها که فراموش می کنیم...

همین موقع بود که با صدای ناله ای دیگر متوجه شدیم یک توله سگ دیگر هم در کوچه هست!

یسنا زود تر از ما تصمیم گرفت و  توی کوچه رفته و در حالی که برای آن یک توله ی دیگر توضیح میداد که دوستت اینجاست تو هم بیا! توله سگ دوم هم دنبال یسنا راه افتاده و به خانه ی ما آمد!

فکرش را بکنید، دو تا توله سگ ... مادرم دیوانه شده بود! و ما همه هیجان زده! برادرم برای توله ها شیر خرید و...

با دامپزشکی تماس گرفتیم و اطلاعات درمورد معاینه و واکسن سگی، حاکی از این بود که این سگ اگر بومی باشد، ارزشش را ندارد!

بله این توله ها بومی بودند. توله سگ ایرانی!

کسی که وارد بود توضیح داد که اگر نژاد نداشته باشند اصلا ارزشش را ندارند که نگهشان داریم. سگ خارجی با نژاد و اصل و نسب و شناسنامه و برنامه غذایی و گردش های روزانه و استحمام و... کلی ارزش دارد. سگ خارجی کلی پز و پرستیژ دارد! می توانی اگر پسر باشی برای دوست شدن با دخترها یک سگ خارجی داشته باشی و برای گردش بیرونش ببری یا اگر دختر باشی... سگ خارجی را همه نگاه می کنند ، نوازش می کنند، کلی قیمت دارد و اعتبار و کلاس صاحبش است. اما سگ ایرانی؟ سگ ایرانی سگی ولگرد و هولناک و کثیف و بیمار و ...

به چشمهای سگها ، به نگاه عجیب و مظلومشان نگاه می کردم و فکر می کردم: چه برتری هست بین انسان نژاد آریایی وقتی گرسنه است و نژاد عرب و هندی و اروپایی؟ چه تفاوت هست بین نیازهاشان ، احساساتشان، غمها و شادی هاشان؟

از طرفی دیگر در حالی که به غرور ملی ام برخورده بود، می گفتم مگر نژاد سگ ایرانی چه کم از نژاد سگ های خارجی دارد؟ اصلا مهم نیست که اصل و نسب خارجی ندارند. همین اصل و نسب ایرانی شان هم مایه ی افتخار است!

و دلم سوخت!...

دلم سوخت برای ایرانی ها که اجنبی پرستی از دوران تسلط عرب در خونشان ریشه دوانده تا حالا که وقتی یک خارجی را می بینند خودشان را گم می کنند و هرجور شده باید خودی نشان بدهند ...

دلم سوخت برای ایرانی که پادزهر اجنبی پرستی برایش زهر نژاد پرستی است!

دلم سوخت برای ایرانی ها که روز به روز در منطقه بدبخت تر و حقیر تر می شوند و نه دیگر از غرور ملی شان که هر ساله موسم انتخابات ، بازیچه ی دست دولت می شود چیزی مانده و نه از ارزشهای اجتماعی مثل مردانگی و همدلی و ...

دلم سوخت برای ایرانی که در جامعه ی جهانی بی اعتبار است و یک اقلیت انحصار طلب ، اعتبارش را برای دلقک بازی در منطقه خرج می کند!

دلم سوخت برای ایرانی که رودخانه ی فرهنگ زیبایش را به یک مرداب بو گندو هدایت  کرده و فرهنگ غیر خودی را بصورت بطری های آب بسته بندی شده ی تاریخ گذشته ،  مصرف می کند!

و فکر کردم وقتی اوضاع آدم ایرانی این است ، وای به حال سگ ایرانی!

 

و بعد دلم سوخت برای همه مان! برای همه ی ما که عواطف انسانی و مسئولیت انسان بودن مان زیر خروارها خاک اجنبی پرستی یا نژاد پرستی مدفون می شود و به جایش ساز بی رحمی و نامردمی را کوک می کنیم...

 

و ما مصمم شدیم نه به خاطر نژاد و نه به خاطر عرق ملی  بلکه فقط به خاطر عواطف عمیق انسانی و مسئولیت آدم بودن در طبیعت، از این دو توله سگ مراقبت کنیم تا جایی بهتر برایشان جستجو کرده و مامان را هم از وحشت نجاست سگ که به عواطف انسانی اش چربیده ، نجات دهیم.

 

 

 

 

*پیشنهاد می کنم به آهنگ واق واق سگ آقای محسن نامجو گوش کنید! هرچند به شدت روی اعصاب آدم، خنج عمیق می کشد...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:50  توسط ماه نو  | 

شايعه يي به نام شريعتي

سوسن شريعتی

خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود

انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد. اين است که تا اطلاع ثانوي که هنوز تکليف ها روشن نيست اظهارنظرات در اين باب يا از جنس خاطره نويسي است يا اظهار نظرات سياسي، يا جامعه شناسانه. همگي ناظر بر زمان کوتاه مدت. چيزي به نام تاريخ انقلاب منتفي است. واکنش ها غالباً از اين قرار است؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:39  توسط ضحی توحیدی   | 

نرگس دیگر نمی‌خندد

images/20071203/narges.jpg
 
جام جم آنلاین: نرگس در كنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در كنار بچه‌های روستا برای گرفتن یك عكس حاضر می‌شود اما برای عكاس نمی‌خندد.
برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست كه در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.

narges6.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:8  توسط ضحی توحیدی   | 





Powered by WebGozar